حالا دیگر سالهاست که فراموش کردیم ، آدمی را با حق می سنجند و نه حق را با آدمی .
حالا دیگر سالهاست از یاد برده ایم که تنها " رسول و آل " حجت بی قید و شرطند و نه هر بنی آدمی .
حالا دیگر سالهاست که شهادتین نجوا شده در لحظه ی تولد از خاطرمان رفته است
" و چه سوگواری تلخی "
کسی ( انگار پدر بود ) که می گفت : لا اله الا الله ...
که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو
من ، همین من ساده ، در کمال صحت و سلامت عقل ، گواهی می دهم :
به نبوت احمد محمود و ولایت علی بن ابیطالب و اولاد طاهرینش تا قائم مهدی که حق خدا و هر بنده ی ستمدیده را خواهد ستاند .
و سوگند می خورم که هرگز آشوبی را تصدیق نمی کنم .
و سوگند می خورم که شلاق جهل بر پیکر هیچ بنی بشری را روا نمی دارم .
و سوگند می خورم که هیچ عصبیتی و کمترین خشمی و کوچکترین رذالتی را نستوده ام .
و باز در صحت و سلامت چشم و گوش و روان ، گواهی می دهم :
که دوستانم ، که آشنایانم ، که هموطنانم ، که بسیار از همین سادگان صبور ، نه خس اند و نه خاشاک ، نه رذل و نه اوباش .
و در محضر قانون خداوند ـ و موکدا قانون خداوند ـ تنها یک پاسخ روشن و خالی از کبر و غرور و فریب می خواهند که :
" چرا هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد ؟ "
از حشمت اهل جهل به کیوان رسیده اند
جز آه اهل فضل به کیوان نمی رسد
خواستم چند خطی بنویسم بلکه حالم بهتر شود ، بیت حضرت حافظ را دیدم و حالم بهتر شد . گفتم نکند این " تغافل " است و انگار می خواهم از این همه زخم ، خودم را به خواب بزنم . دیدم که نه ، یقین که بیدارم و هم در کنار این همه بیدار .
از ماشین پیاده شدم ، سیگاری روشن کردم و بعد قدم زنان هر چقدر که از " سید علی صالحی " یادم بود با خودم خواندم . یک بار ، دو بار و شاید حالا که از صد هم گذشته است ، آرامم . آرام درست مثل همین چند روز پیش .
اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند
فرض که هیچ نامه ای هم به مقصد نرسید
فرض که بعضی از اینجا دور ،
حتی نان از سفره و کلمه از کتاب ،
شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند ،
با رویاهامان چه می کنند ؟
روزگاری است که سال و ماهمان در بی مهری و عبوسی ترک لبخند سپری می شود .
یکی گرفتار شتابزدگی ، یکی اسیر رنج های خود ساخته ، دیگری بندی تثلیث شوم زر و زور و تزویر ، و اندک مردمانی رنجور از طعم تلخ این همه که می بینند و البته صبور .
کجاست صدای بلند مردی که بخروشد و بخراشد این عفن دائمی نفس پروری و هوس پرواری را .
کجاست کلام روشن مردی که هزارو چند صد رمضان از او گذشت و هنوز و همیشه فرزند زمانه ی خویش است و نای شکافته ی قلمش نه بر سر مهاجر و انصار که امروز پیشرفته ی بشری را هم رسم الخط عینی مدد است و مراعات همیشه ی تقلای آدمی .
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی
من ، همین من ساده ، همین که روزی از سلام ستاره می گفت و هنوز هم می گوید به " فرزند دروغ و فریب خلق " سلام نمی کنم .
من ، همین من ساده ، از چهره ی کریه نیرنگ و نفاق بیزارم .
من ، همین من ساده ، با تمام قلبم " میر حسین " را باور دارم .
یا علی مدد
کوچکتر ، وحید جلیلوند